من در یک بارندگی ناگهانی دوباره متولد شدم. پیراهنم به پوستم چسبیده بود، باران سرد روی موهایم می چکید. جلوی چشمانم، یک محفظه شیشه ای شفاف، برخلاف هر چیزی که تا به حال دیده بودم،-نمایش خیره کننده ای از عروسک های نوشیدنی رنگارنگ ظاهر شد. آنها حدود بیست سانتی متر قد داشتند و بطری هایشان از ماده ای بین شیشه و کریستال ساخته شده بود. سرهای عروسک ناز از کلاهک بیرون می آمد. مدل کولا یک پاپیون قرمز پوشیده بود، مدل آب پرتقال با تاج گل آفتابگردان پوشیده شده بود، و در مرکز، عروسک چای اولانگ زمرد-رنگی با چشمانی شیشه ای به من خیره شد.
پیراهن سفید خیس شده ام آثار آب را روی پوستم نشان داد. لحظه ای که نوک انگشتانم به جعبه شیشه ای برخورد کرد، ناگهان همه عروسک های نوشیدنی به طور همزمان بطری های خود را کج کردند. مایع کهربایی در هوا راه افتاد و دقیقاً روی سرم ریخت. همانطور که حبابهای خنک و گازدار روی ستون فقراتم میپیچیدند، عروسک چای اولانگ ناگهان از پایهاش بیرون آمد، موهای زمردی بلندش در غباری از عطر چای در هم پیچیده بود. سی و هفتمین آزمایش تولد دوباره آغاز می شود. صدای آن شبیه ترک تند قوطی در حال باز شدن بود.
به نظر می رسد این عروسک های نوشیدنی ناظرانی از دنیای موازی هستند و حالت مرطوب من یک لنگر{0}}فضا زمانی را فعال می کند. آنها از طریق نوشیدنیهایی با درجه حرارتهای مختلف پیامهایی را به من منتقل میکنند: چای لیموی سرد علامت خطر میدهد، در حالی که وقتی احساس ناراحتی میکنم یک عروسک داغ کاکائویی روی میز خواب من ظاهر میشود. هر زمان که رعد و برقی از راه می رسد، این ارواح خیس بطری بیدار می شوند و مقدار مناسبی از شیرینی را برای شفای روح من با نوشابه توت فرنگی ارائه می دهند.
تا به امروز هنوز قمقمه ای به همراه دارم که نام تمام عروسک ها روی آن حک شده است. وقتی باران دوباره لباسهایم را خیس میکند، میدانم که در درون آن بطریهای شفاف، نور ستارهای تولد دوباره برای همیشه میچرخد.
